تبليغاتX
******~~~افسونگر تنها~~~******
******~~~افسونگر تنها~~~******

##چشمه فراموش شده##


سفر برایم هیچ چیزبه جز دلتنگی ندارد. اما زندگی به من آموخت......... برای بهتر دیدن عظمت و شکوه هر چیز، باید قدری از آن دور شد!!!!!!!!!!

دوشنبه 16 دی1387 توسط پریسا |

خلوت تنهایی

هیچ

در خلوت تنهایی خود

غرق شدی

درهمان وقت که در

بستر خود

خواب را

با همه ی

نازکی و راز و رموز

کرده باشی از خود دور

از سراپرده چشم

وه چه زیباست

که در خلوت تنهایی خود

غرق شوی

تا بفهمی

مزه شهدو شکر نوش فکر لب یار

فکر پروانه و گل

بلبل و گلخانه شدن

غرق در پاکی هر

 آب شدن

وه چه زیباست

که در خلوت تنهایی خود

غرق شدن

غرق در نور شدن

پنجشنبه 14 شهریور1387 توسط پریسا |

دنیا

دنیا

مثل خورشیدی است

پر نور و پر انرژی

و در آن

نگریستن

کوری را به ارمغان

خواهد آورد

و نیز

مثل مار است

زیبا و خوش خط و خال

و مثل

یک زیباروی است

دورغ وعده و ....

دنیا

مثل دنیاست

همه چیزش فقط برای یک لحظه

اندکی

در لحظه اش

اندیشه ای.....!

شنبه 15 تیر1387 توسط پریسا |

کمی از خودم

سلام به همگی

مدتها بود یک آپ درست و حسابی نکرده بودم

                     شرمنده

اما حالا با دست پر اومدم

با یک سبد بزرگ پر از خبرهای جدید

خبر های ناب و دست اول

خوب حالا اول بگم دلم برای همتون تنگ شده بود وممنون از شماهایی که تو این

مدت منو فراموش نکرده بودید و برام کامنت گذاشته بودید

دیگه.... آها از روزی که از ایران رفتم کلی اتفاقات ریز و درشت برام افتاده

که بعضی هاشون خوب و بعضی ......

اول می رم سر خوباشون .... رفتم سر کار

توی یک مدرسه خصوصی به عنوان استاد کامپیوتر و مسئول اینترنت استخدام شدم

خیلی عالیه ..... اولش سخت بود .... محیط جدید ، آدمای جدید ، حتی لهجه های

نا آشنا .... اما کم کم عادت کردم

طوری که حالا اگه روز یکی از همکارام و نبینم مثل مالیخولیایی ها می شم

و اتفاق بعدی ..... همزمان با سر کار رفتنم .....بزرگترین اتفاق زندگیم افتاد

اتفاقی که شاید برای هر کسی جالب و هیجانی باشد و مسیر زندگیم به کلی

تغییر کرد !

یک آدم جدید به زندگی خصوصیم وارد شد و شد مهمترین فرد تو زندگیم

... کسی که هرگز تا چند ماه پیش ندیده بودمش و حتی نمی شناختمش

حالا شده نامزدم

تعجب نکنید چون خودم هم تا مدتها مات بودم

چون خیلی زود و سریع این اتفاق افتاد

حالا از این به بعد می خوام توی این وبلاگ خاطرات دوران نامزدیم ، قهرها ،

آشتی ها ، احساسات و چیزهایی که شاید برای همه جالب باشه رو بنویسم

ازتون می خوام کمکم کنید

بهم بگید که دوست دارید من چی بنویسم ؟

توی پست بعدی می خوام کمی از عشقم بگم

اینکه کی هست ؟ چی کارست؟ چه طوری با هم آشنا شدیم ؟و...........

 برام دعا کنید

 

 

 

دوشنبه 6 خرداد1387 توسط پریسا |

باور کن

 

 

 

 

درون سینه ام

تلی ازواژه های خیس                         

کوچه ی بی بن بست شعررا

وفریادمی زنند

وسوگ نوشته هامان

آشتی شکوفه وتگرگ را

به فال نیک می گیرند

تادوباره بهار

به سرزمین دلهامان برگردد.

بدان

سوگ نوشته هایی

که گلوی خواندن ندارند

می پوسندبردوش زمان

آنگاه درگذرگاه سکوت

دستهای نیازجاده

مارابه راهی می برد

که بازگشت

آرزویی ست

 

دوشنبه 6 خرداد1387 توسط پریسا |

فروغ

مانده تا برف زمين آب شود.

مانده تا بسته شود اين همه نيلوفر وارونه چتر .

ناتمام است درخت .

زير برف است تمناي شنا كردن كاغذ در باد

و فروغ تر چشم حشرات

و طلوع سر غوك از افق درك حيات .

***

مانده تا سيني ما پر شود از صحبت سنبوسه و عيد .

در هواي كه نه افزايش يك ساقه طنيني دارد

و نه آواز پري مي رسد از روزن منظومه برف

تشنه زمزمه ام .

مانده تا مرغ سر چينه هذياني اسفند صدا بردارد .

پس چه بايد بكنم

من كه در لخت ترين موسم بي چهچه سال

تشنه زمزمه ام ؟

***

بهتر آن است كه برخيزم

رنگ را بردارم

روي تنهايي خود نقشه مرغي بكشم .

 

یکشنبه 28 بهمن1386 توسط پریسا |

من میگم بهم نگاه کن 
تو میگی که جون فدا کن
 من میگم چشمات قشنگه
تو میگی دنیا دو رنگه
من میگم دلم اسیره
 تو میگی که خیلی دیره
من میگم چشمات و وکن
تو میگی من و رها کن
من میگم قلبم رو نشکن
تو میگی من می شکنم من ؟
من میگم دلم رو بردی
تو میگی به من سپردی ؟
 من میگم دلم شکسته است
تو میگی خوب میشه خسته است
من میگم بمون همیشه
تو میگی ببین نمی شه
من میگم تنهام می ذاری
تو میگی طاقت نداری
من میگم تنهایی سخته
تو میگی این دست بخته
من میگم خدا به همرات
 تو میگی چه تلخه حرفات
من میگم  که تا قیامت
برو زیبا به سلامت
من میگم خدا به همرات
تو میگی چه تلخه حرفات
من میگم که تا قیامت
برو زیبا به سلامت

چهارشنبه 3 بهمن1386 توسط پریسا |

السلام عليك يا اباعبدالله الحسين

فرارسيدن ايام سوگواري امام حسين عليه السلام

رابه تمام شما دوستان عزيز

تسليت عرض مي نمايم

سه شنبه 25 دی1386 توسط پریسا |

لیک من معتقدم

                     عمر اگر پاره شود

                                              تن اگر پیر شود

                    این طبیعت ز من و عشق من دلگیر شود

               لحظه ای ز تمنای تو غافل نشوم

                            جز در عشق و صداقت

                                                        در دیگر نزنم

                                   تویی آرامش من

                                             منت و خواهش من

                 تو اگر سایه دریغم نکنی

                                عمر اگر رفت نگویم افسوس

                                               تن اگر مرد

                                                      نگویم افسوس

                                                                         (پریسا)

چهارشنبه 12 دی1386 توسط پریسا |

یه اتفاق ساده

سلام به همگی دوستان عزیز

امید وارم خوب و خوش و خرم باشید

راستش من امروز می خوام که یه مطلب رو بگم

که .......................

شاید براتون جالب باشه!؟

من از ایران رفتم

الان دیگه ایران نیستم

                                     همین ...!

چهارشنبه 23 آبان1386 توسط پریسا |

مي مانم

من با تو هست مي شوم كه شاعرانه ترين دليل بودن مني

با تو هست مي شوم كه بهترين بهانه براي بودن مني

با تو هست مي شوم

                                           اي آيه بهار

                                               اي صراحت زلال آيينه !

 من با تو هست مي شوم

اي دل انگيز ترين شعر هستي !

                                         مي مانم براي هميشه

شنبه 19 آبان1386 توسط پریسا |

به آسمان نيلي رنگ نگاه مي كنم و اسم تو را با عشق

روي توده ابرهاي سفيد مي نويسم .

در سكوتي غريب قابي از پونه مي سازم و تمام دلتنگيها

يم را با رنگهايي از جنس پاييز

 برايت مي كشم و آن را به ديوار فاصله مي كوبم .

 در تلخ ترين باور زندگي من رفتي و مرا

با دلتنگي هايم تنها گذاشتي . ولي من باز برايت قاصدك

مي فرستم و دوستت دارم .

 

 


یکشنبه 22 مهر1386 توسط پریسا |

 

پرسش هايي ساده و جواب هايي سخت

اين سوال هارو نوشتم نه اينكه بهش پاسخ بدين

فقط مي خوام روش فكر كنيد .... همين
 
آيا ميشه همزمان از راه بيني و دهان نفس كشيد ؟
آيا مي شه داخل يه اتاق گرد گوشه ي دنجي پيدا كرد ؟
اگرآسمان محدوده پس فضاي بالاتراز محدوديت آسمان چيه ؟
چرا همه ي آدما خواب و دوست دارن ولي از مرگ مي ترسن ؟
بهتر نبود كه طعم ماده چسبناك روي پاكت نامه ها مثه شكلات بود ؟
چرا با اينكه آب شفاف و روشنه اما اشيا كه خيس مي شن تيره ميشه ؟
چرا با وجود اونكه بيشتر آدما از موش بيزارن اما عاشق ميكي ماوس اند ؟
اگه همه ي دانه ها جزو سبزيجاتن پس چرا دانه هاي كاكائو جزو سبزيجات نيست ؟

 

آيا مي دانيد كه..... ؟

الگساندر كبير و ژوليوس سزار هر دو مبتلا به سرع بودن؟ (چه جالب)

گفته مي شه كه چاي از چين پديداومده اون هم به صورت اتفاقي
وقتي كه برگهاي چاي داخل يه قابلمه آب جوش دم كشيد!؟ (وگرنه ما الان چاي نداشتيم)

بررسي ها حاكي از اونه كه 52 درصد از كاربران اينترنت براي صرف وقت بيشتر
در اينترنت ازتماشاي تلويزيون دست

 كشيدن و حدود 12 درصد از ديدن و معاشرت با دوستاشون صرف نظر كردن(این خوبه یعنی؟)


حدود 10 درصد از مردان چپ دست هستن در حالي كه اين رقم در زنان به 8 در صد مي رسه
افراد چپ دست از نيمكره راست مغز خود استفاده مي كنن (جالبه كه بدونين خودمم چپ دستم )

عضله فك و آرواره قوي ترين عضله بدن محسوب مي شه(البته مال خانم ها قوي تره )

انگشت دست افراد درست اندازه طول بيني اوناست ( جالبه نه )؟

در تخم سيب سيانور وجود داره (اوه ... اوه )

به طور متوسط 12 نوزاد در هر روز به والدين ديگري غير از والدين خودشان
تحويل داده مي شوند ( از كجا معلوم شايد پدر و مادر واقعيتون كساي ديگه اي باشن )

در دهه ي 1830 سس گوجه فرنگي به عنوان يك دارو به فروش مي رسيد(البته اون موقع كچاپ نبوده هااااا)

لئوناردو داوينچي قادر بود با يك دست بنويسه و با دست ديگه
 همزمان نقاشي بكشه (ايول داره هااااااااا )

حدود 24 در صد از معتادين به الكل يا در تصادفات ...سوانح...سقوط از ارتفاع وآتش سوزي
مي ميرن يا در اثر خود كشي (چه تاسف انگيز)


 

پنجشنبه 19 مهر1386 توسط پریسا |

روی یک طاقچه سنگی میون دو قاب رنگی بودن من و تو با هم داره تصویر قشنگی عکس تو تو قاب خاتم در حصار خالی از غم حتی در مرگ تن من نمی گیره رنگ ماتم
 
 

بيا با پاک ترين سلام عشق آشتي کنيم *بيا با بنفشه هاي لب جوب آشتي کنيم * بيا ازحسرت و غم ديگه باهم حرف نزنيم * بيا برخنده ي اين صبح بهار خنده کنيم

 

 

 

بگذار که در حسرت ديدار بميرم در حسرت ديدار تو بگذار بميرم دشوار بود مردن و روي تو نديدن بگذار بدلخواه تو دشوار بميرم بگذار که چون شمع کنم پيکر خود آب در بستر اشک افتم و ناچار بميرم تا بو ده ام اي دوست وفادار تو بودم بگذار که اي دوست وفادار بميرم

 

 

 

وقتی که وفا قصه برف به تابستان است و محبت گل نایابیست به چه کسی باید گفت: با تو خوشبخت ترین انسانم!؟؟

 

 

 

میخوام به سردی شبهام بخندم... میخوام به پوچی فردام بخندم... وقتی میبینمت با دیگرونی... تو اوج گریه هام میخوام بخندم... میخوام داد بزنم تنهای تنهام... میخوام وقتی میگم تنهام بخندم

 

 

                                               

       

 

 

زیر پلکت سایه بانم میدهی؟ سوختم آیا پناهم میدهی؟ آتشی افتاده بر جان و دلم ، قطره آبی بر لبانم میدهی؟ میهمان جان جانان گر شوم ، میزبانی را نشانم میدهی؟ تا بیاسایم دمی در پای عشق ، زیر چترت سرپناهم میدهی؟ ای جواب پرسش بی پاسخم ، عشق را آیا نشانم میدهی؟ رو مگردان نازنین با گوشه چشمت بگو در شرار چهره ات یک بوسه گاهم میدهی؟

 

 

 

اقتدار دل شکسته به اندوهی ست که سروده نمی شود

 

 

 

زمانی که کنار رودخانه بودم نگاهم به قله کوه بود ، به قله کوه که رسیدم سراپا محو تماشای رود شدم.

 

 

 

اگر زندگی یک پرتقال در دستتان نهاد ، آن را پوست بکنید و به دنبال دوستی باشید تا با او قسمت کنید.

 

 

 

من آهنگ غریب روزگارم ، غمی در انتهای سینه دارم ، تمام هستیم یک قلب پاک است ، که آن را زیر پایت می گذارم ...

 

 

 

 بهترین مترجم کسیست که سکوت را ترجمه کند

 

 

 

ميدوزم

شادي را به غم

زياد را به كم

درخت را به ريشه

گاهي را به هميشه

ستاره را به آسمان

زمين را به كهكشان

كهنه را به نو

و

.

.

.

خودم را به تو...

 

 

 

کسايي که به فکرمون هستن رو به گريه مي اندازيم. ما گريه مي کنيم براي کسايي که به فکرمون نيستن. و ما به فکر کسايي هستيم که هيچوقت برامون گريه نمي کنن

 

 

در روياهاي كودكانه آموختم به چيزي كه به من تعلق ندارد فكر نكنم اما ناگهان او همه ي فكرم شد .

 

 

 

کيسه ي کوچک چاي تمام عمر دلباخته ي ليوان شد. ولي هر بار که حرف دلش را مي زد صدايش توي اب جوش مي سوخت . کيسه ي کوچک چاي با يک تکه نخ رفت ته ليوان. حرف دلش را اهسته گفت...

ليوان سرخ شد

 

 

 

زنگ در خونه تم ..هر کی تو رو بخواد اول باید منو بزنه.

 

 

عاشق شدن مثل دست زدن به آتيش می مونه . پس سعی کن تا وقتی که جراتش رو پيدا نکردی هيچ وقت بهش دست نزني اما اگه بهش دست زدی سعی کن طاقتش رو داشته باشی که تو دستهات نگهش داری

 

 

 

اول به نام عشق، دوم به نام تو، سوم به ياد مرگ. بر لوح شيشه اي قلبت بنويس: يا تو و عشق، يا من و مرگ

 

 

 

گفت : عاشقي مرد ، بيا به يادش لحظه اي سکوت کنيم . گفتم : اگر بخواهيم براي عاشقان سکوت کنيم ، بايد عمري را ساکت باشيم ...

 

 

 

کاش می شد سرزمین عشق را در میان گام ها تقسیم کرد ، کاش می شد با نگاه شاپرک عشق را بر آسمان تفهیم کرد ، کاش می شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز کرد ، کاش می شد با پری از برگ یاس تا طلوع سرخ گل پرواز کرد

 

 

 

براي دل افتاده يه اتفاق ساده ، به سادگي دل من دل به دل به تو داده

 

 

 

انتظار مثل دريا مي مونه هر چقدر جلوتر ميري عميقتر ميشه

 

 

 

بر دفتر قلبم که هر برگش را با نام تو شروع کردم مي نويسم: زيستن را نه براي زندگي که براي رسيدن به تو مي خواهم

 

 

 

سه شنبه 17 مهر1386 توسط پریسا |

همین

 

تو خسته بودي...
تو گرفتار و آزرده بودي


زندگي مي خواست به تو لبخند بزند
اما تو به زندگي اجازه لبخند زدن نمي دادي

تو اخم مي كردي و سرت را پايين مي گفتي
لبخند زندگي را نمي ديدي

تو كه دستت به جايي نمي رسد
سرت را بالا مي گرفتي و خدا را صدا مي كردي

و زندگي باز به تو لبخند مي زد
اما تو آنقدر به بالا نگاه كردي
كه نمي توانستي لبخند زندگي را كه درنزديكت بود
ببيني...!

 

 

هيچ كس به جز خود من نمي داند

كه دل از تو بريدن چقدر دشوار است؟


عشق گاهي مرا محك ميزد 

به دل زخميم نمك ميزد

بي تفاوت گذشت از ما, عشق

آه تقصير كيست ,من يا ,عشق؟

يك نفر اهل درد, اين جا بود

با تمام وجود با ما بود

روي برگي نوشت, عشق از ماست

جاده ,دريا ,بهشت ,عشق از ماست؟

 

شنبه 14 مهر1386 توسط پریسا |

چند سخن از استاد

چند سخن از استاد:

 

*خداوند درون ماست ... پس بایست آرام شویم و بگذاریم جان ها مان آرام گیرد آن گاه ... به هستی عشق پی خواهیم برد...!

 

*ما همگی در خلوت خویش انسانهای بسیار نیکویی هستیم و هیچ کدام از دیگری بهتر نیست

 

*پاک ترین اشکهای ما اشکهای هستند که به گونه هامان راه یافته اند

 

*خداوند درون هر جانی پیامبری نهاده است تا راه روشن شدگی را به او بنماید . با این همه بسیاری از مردم زندگی را در بیرون جستجو می کنند

و نمی دانند که زندگی درون آنان جاری است

 

*خداوند درون ماست ... پس بایست آرام شویم و بگذاریم جان ها مان آرام گیرد آن گاه ... به هستی عشق پی خواهیم برد...!

 

 

 

پنجشنبه 5 مهر1386 توسط پریسا |

سلام

سلام به همه ی دوستان نازنینم

امشب یه مطلبی رو می خوام بهتون بگم که احتمالا براتون جذاب باشه

حالا از این ستاره تا اون یکی رو انتخاب کن تا بفهمی که چی میگم

                                                      *آن نابترین چیز

آن معرفت و دانش

آن حس نزدیکی و خویشاوندی

از همان نخستین باری که تو را دیدم

آغاز شد... و هنوز هم آن گونه است

- تنها هزار بار عمیق تر و پر شور تر شده است-

تا دنیا هست ... دوستت دارم

از دیر زمانی پیش ... حتی پیش از آنکه تو را در کالبد زمینی دیدار

کنم ... دوستت داشته ام

از همان نخستین باری که دیدمت این را می دانستم

برای همین حرف جدایی زدم

زیرا این سر نوشت ما بود...!

ما همین گونه خواهیم بود

جدا از هم ... اما با هم

همین!!!

 

*

دوشنبه 2 مهر1386 توسط پریسا |

اینروزا بد جوری خلوتم... نمی دونم چمه؟

اینروزا فراری ام... از خودم... از تو... از همه!

کار من تمومه حتی... نمی خوام دیگه تو رو

دیگه دست خودته می خوای بمون... می خوای برو

بذار تا نفرت از این ثانیه رو داد بزنم

بذار مرگ و با همین حنجره... فریاد بزنم

تا کجا کلاغ قصه ها به خونش نرسید؟

تا به کی کبوتر ترانه... توی قفسه؟

بیا خونه رو یه بار سهم همین کلاغه کن

قفس و بشکن و این دنیارو... صد طلاقه کن

به خدا مقصریم ...زندگی یه زنده کشه

می گی عاشق بمونم...؟ برو بابا دلت خوشه

 

شنبه 31 شهریور1386 توسط پریسا |

سلام

سلام به همه اونایی که به من لطف دارن

به همه ی اونایی که میان و نظر می دن و با نظراشون به من گرمی بودن می بخشن

راستش امروز ....نه .... امشب می خواستم یه چیزی بگم

یه چیزی که شاید برای خیلی ها آرزو باشه اما برای من ......سخته......درده.......مصیبته

حالا حتما می گید چی هست این درد و مصیبت؟

رفتن از ایران

آره این درد منه........رفتن از کشور رویاهام

کشور آرزوهام

کشور دوستام و دوست داشتنی هام

من دارم از ایران می رم

شاید برا همیشه ........شاید هم برا مدتی نا معلوم....

و این درد منه........

کمه؟

نه.......... برای من زیاده.......خیلی زیاد......

اما یه چیزه مهم تر اینکه.......

این وبلاگ تعطیل نمیشه .......هرگز

من بازم می نویسم

شاید متفاوت تر.......اما می نویسم

راستش تصمیم گرفتم از این به بعد توی این وبلاگ اتفاقاتی که برام می افته رو بنویسم

اتفاقاتی که خوب یا بد بودن غربت و از زبون من بیان می کنه

نمی دونم تا چه اندازه برای بیان خاطراتم توانا خواهم بود

از همه ی شما هایی که به من همیشه لطف دارید می خوام که با نظراتتون منو راهنمایی کنید

بگید که من باید چه چیزایی رو از اون ور براتون بنویسم که احتمالا براتون جالب باشه.....

من منتظر بیان نظرات قشنگتون هستم که همیشه مشوق من بوده.......

آها ..حتما می پرسید کی؟........کی خواهم رفت ؟

به همین زودی .........شاید به 20 روز نکشه

تا اونروز بازم آپ می کنم ها........

اما بعد از رفتنم احتمالا نتونم تا یه مدتی که جا بیفتم آپ کنم......

قول می دم کوتاه باشه .....یعنی به یه ماه نکشه

پس منتظرم.....

فدای همتون.............پریسا هانی...

چهارشنبه 28 شهریور1386 توسط پریسا |

مهر بینوایان

   

                                          سخنان استاد:

 

 ۹-مهر بینوایان

پروردگارا...بربینوایان مهرآور

و ایشان رااز سنگدلی سرمای شدید

در پناه خویش گیر

و پیکر برهنه ایشان را

با دستان بخشنده ات فرو پوشان

و بر یتیمان خفته در آلونک ها

نگاهی ازسرمهرافکن.

که نزدیک است ازسرما ازپای درآیند.

 و بشنو...ندای بیوه زنانی را

که در خیابان ها میان چنگال سرما و مرگ ایستاده اند

پروردگارا...دست مهربان خویش رابرسرثروتمندان کش

و چشم بینایی شان را بگشا.

تا گرسنگی ناتوانان و ستم دیدگان را توانند دید.

مهربانا...در این شب تاریک

بر گرسنگان ایستاده بر درگاه تو دل بسوزان

و غریبان را به خانه ای گرم رهنمون شو

و بر غربت شان رحم آور...!

 

دوشنبه 26 شهریور1386 توسط پریسا |

سخنان استاد:

۸-بردگان

به کاخ ها و همایش گاهها و معبدها و پرستش گاهها درآمده و دیده ام که:

       کارگران بردگان بازرگانان...!

        و بازرگانان بردگان لشکریان...!

           و لشکریان بردگان فرماندهان...!

              و فرماندهان بردگان پادشاهان...!

                     و پادشاهان بردگان کاهنان.....!

                              و کاهنان بردگان بتان اند...!

                                    و بتان مشتی خاکند......!

که اهریمنان آنان راآب زده و بر فراز پشته ای از مردگان استوار آمده اند.

 

یکشنبه 25 شهریور1386 توسط پریسا |

جوان عاشق

سخنان استاد:

۷- جوانی و مهرجویی

جوانی درسپیده دم زندگی در خانه ای دور افتاده پشت میزش نشسته بود.

دمی از میان پنجره به آسمان می نگریست که با ستارگان چشمک زن

نقطه چین شده بود و دمی دیگر به تابلویی دردستش که نقش

دختری جوان بود چشم می دوخت. خطوط و رنگهای

تابلو شایسته کار یک استاد بودند.آنها در پندار

جوان بازتافته و رازهای جهان و رمز

جاودانگی را براوگشودند

تابلوی زن

جوان را به خود خواند

و همان دم چشم های او را به گوش

تبدیل کرد به گونه ای که زبان ارواح درحال

پروازدرفضای اتاقش را دریابد .دل

جوان از مهر به هم آمد. بدین

ساعت ها چنان گذشتند

که گویی تنها

یک دم رویایی زیبا یا

چون سالی در یک زندگی جاودانه

بوده اند. آنگاه آن جوان تابلو را در پیش رو

نهاد و احساس های دلش را اینگونه روی گاغذ روان

ساخت: " دلبندم راستی بزرگی که از طبیعت پیشی می گیرد

نمی تواند با زبان آدمی از جانی به جان دیگرانتقال داده شود.راستی

برای آنکه مایه درونی اش را به جانهای مهرورزرساند خاموشی را بر می گزیند

می دانم که خاموشی شب باارزش ترین پیام رسان میان دودل است

زیرا خاموشی پیام مهر را دربرگرفته و نغمه های ستایش

دلهامان را سازمی کند .همان گونه که خداوند جانهای

مارا زندانی تن هایمان ساخته مهر نیزمرا

زندانی کلمه ها و سخن ها ساخته

است. " اوه دلبندم

می گویند مهر دردل آدمی

زبانه ای است که همه چیزرا

به کام خود می کشدمن نخستین دیدارمان

می دانستم که تورا روزگاری دراز بوده

می شناختم و هنگام بدرود گفتن

آگاه بودم که هیچ نیرویی

توان از هم دور

نگه داشتن مان را ندارد

"نخستین نگاه تو بر من به راستی

نخستین نگاه نبود ساعت دیداردلهامان باور

جاودانگی و نامیرایی روح را در من استوار کرد

در چنین دمی طبیعت از کسی که خود را ستم دیده می پندارد

حجاب برگرفته و دادمندی همیشگی خود را بر او آشکارمی کند."به

یاد می آوری دلبندم آن جویی را که کنارش نشسته و بریکدیگر چشم دوختیم؟

آیا می دانی که در آن دم چشمهایت به من گفتند که مهرتو ازدلسوزی

که از داد زاده شده است؟ و من اکنون می توانم خود و جهانیان

را آواز دردهم که هدیه های فراآمده ازمهرازدهش های

سرچشمه گرفته از بخشندگی بسیار بزرگترند.

و نیز می توانم بگویم که عشقی که

زاده دلسوزی است به آب-

های ایستاده مرداب

می ماند .

دلدارم اینک دربرابر

خویش زندگی ای را گسترده

می بینم که می توانم آن را چهره ای

شکوهمند وزیبا بخشم - زندگی ای که با

نخستین دیدارمان آغازشد وبرای

همیشه پایدارخواهد ماند.

برای همیشه.

زیرا می دانستم که در

دستهای تو بوده که نیروهای

خداداده ام می بایست ازهمه رو به آشکار

در آمده ودر سخنان و کردار بزرگم نمود پیدا کنند

درست همان گونه که خورشید گل های خوشبوی باغ را

به زندگی می کشاند. بدین گونه ... عشقی که به تو دارم...جاودانه

پابر جا خواهد ماند. آنگاه جوان برخاست و آرام و ارج گزارانه این سو

و آن سو گام برداشت و در همین حال دیدگانش از میان پنجره به

ماه افتاد که داشت از افق بالا می آمد و گستره بی پایان

آسمان را از پرتوهای دل پذیرش آکنده می ساخت

آنگاه پشت میزش بازگشت و نوشت :

" دلدارم ... مرا ببخش که با تو

چون کس دیگری سخن

گفتم . زیرا تو

همان نیمه ی دیگر

زیبای منی...! همو که از

زمانی که ازدستان پاک خداوند بر

آمدیم ... کم داشته ام

مرا ببخش...!

دلدارم!

پنجشنبه 22 شهریور1386 توسط پریسا |

نیستی

مـن هنوز کشــتة اون شیطنتِ نازِ چشــاتـم
تــو رگام به جای خون عشقِ تواِ، عـزیز باهاتم
هنـوز آغوشِ ترانهَ‌م پُـره از عطــرِ نفــس هات
حاضـرم بمیرم اما هیــچ موقع نـریزه اشکات
آبــروی قــصه هامی تـویی حیثیتِ شــعرام
همـة دنیا می دونن مـن هنوزم تورو می خوام
هنوزم به زیــرِ پاهات گــلِ رازقی می ریــزم
لایقِ پرسه زدن نیست بی تو هیچ خکی عزیـزم
به خدا هیچ جای دنیا رنـگِ چشـماتُ ندیدم
برقِ خوبِ زندگی رو تـوی چــشمای تو دیدم
هنوزم خلوتِ دستام بــوسه هاتـو کــم می یاره
هیچ گلی بـرام عــزیـزم عــطر مـوهـاتو نـداره
پیشِ حرمــتِ قـدم هات همه واژه هام حقیرن
تو که نیستی واژه هامم دستامو نَه نمی گیرن
من هنوزم کــه هنوزه به چشات می گم ستاره
دلِ پاپَتیم عزیــزم جــز تو هیچ کس رو نداره



شنبه 17 شهریور1386 توسط پریسا |

خدانگهداری

قسمت نشد ببینمت، خدا نگهداری کنم

فرصت نشد بمونم و از تو نگهداری کنم

گفتم اگه ببینمت ،دل کندنم سخته برات

اگه یک وقت بگی نرو ،رفتن پر از درد برام

گفتم صداتو نشنوم ،ندیده از پیشت برم

پشت سرم زاری نکن، چیکار کنم مسافرم

من میرم ولی باز تو بدون، همیشه

یاد تو از خاطر من فراموش نمی شه

گل من، خوب می دونی که بی تو تک و تنهام

عزیزم، اگه تو نباشی می میرم

نامه رو تا تهش بخون گریه نکن، طاقت بیار

نامه رو خط خطی نکن ،دوجمله رو دوام بیار

باور نکن یه بی وفام ،نامه میزارم ومی رم

نه، قسمت زندگیم اینه به کی بگم مسافرم

سهم من از تو دوریه ،تولحظه های بی کسی

قشنگی قسمت ماست ،که ما بهم نمی رسیم

همیشه زنده می مونه با یاد تو ترانه هام

منو ببخش اگه بازم اشکام چکید رو نامه هام

دیگه تموم شد فرصتم خاطره هام پیشت باشه

تمومه خاطرات خوش خدانگهدارت باشه

 

جمعه 16 شهریور1386 توسط پریسا |

اشک تو

اگه می تونستم تو دنیا یه چیزی باشم

می خواستم اشک تو باشم

كه تو چشمات متولد بشم

روي گونه هات زندگي كنم و روي لبت بميرم

همين، فقط بميرم ...

 

سه شنبه 13 شهریور1386 توسط پریسا |

مرد و زن

سخنان استاد:

6- مرد و زن

مردوزنی کنارپنجره ای روبه بهارنزدیک هم نشسته بودند.زن گفت:"تورا دوست دارم.

تو همواره زیبا و پولدارو خوش پوش بوده ای".مرد پاسخ داد:"من نیز تورا

دوست دارم.تو اندیشه ای زیبا و دل انگیز و چون ترانه جاودانه

رویاهایم بوده ای."زن با ترشرویی ازاو روی گردانده و

گفت:"آقای محترم...مرا تنها بگذار...همین حالا!

من نه اندیشه هستم ونه چیزی که دررویای

شما می گذرد .من یک زن هستم

و دلم می خواست آرزو

می کردی همسر

تو و

مادرفرزندان

آینده ات باشم...

و مرد مات و مبهوت

زن ماند. بدین گونه آن دو

از یک دیگر جدا شدند و هرگز

هم دیگر را قبو ل نکردند برای زندگی.

مرد به خود گفت:بنگرکه رویای دیگری غبارشد

و زن به خود گفت:"خوب شد...چه مردی بود که مراغبار

و رویا و اندیشه های دل انگیز می شمرد........................!

 

سه شنبه 13 شهریور1386 توسط پریسا |

 زندگی یعنی همین لبخند تو

         عشق هم یعنی کسی مانند تو

                     هفت پشت آسمان در آسمان

                                چشمهای سبز من خویشاوند تو

                                 حرفهایت بوی پرواز می دهد

                     ای غزلهایم اردتمند تو       

             شاعری یعنی شکستن در جنون

      شعر یعنی لحظه ای لبخند تو

 

دوشنبه 12 شهریور1386 توسط پریسا |

نغمه بدرود

سخنان استاد:

 ۵-نغمه بدرود

مرا به گورستان مبرید چرا که ازمردم درآسایش نتوانم بود

و با خش خش استخوان هاوجمجمه ها آرام نتوانم غنود

مرا به بیشه سرو برده وجایی که بنفشه وشقایق

کنار هم می رویند...به خاک سپارید.درگور

عمیقی نهید تا سیلابها استخوان هایم را

به دل دره ها نبرد.گوری فراخ تا

اشباح بیایند وکنارم بنشینند

وجامه هایم را بر کنده

ومرا نرم و آرام

برسینه مادر

وبرهنه

دردل زمین

نهید.آن گاه مرا

با خاک نرم فروپوشانید

ودرپی هرمشتی خاک مشتی

دانه سوسن و یاسمن و نسرین نیز

بیفشانید تا از کالبدم خوراک بر گرفته

وروی گورم برویند تا با رستن آنها عطردلم

درفضا پراکنده شود و رازهای آسودگی ام به هوا

برخاسته وتا نزدیکی خورشید بالا روند تا گلهایم با وزش

نسیم خم شوند.

 

 

شنبه 10 شهریور1386 توسط پریسا |

10 سخن از استاد

سخنان کوتاه استاد

۱-زندگی هر بامدادو هر روزبرهردو گونه ما بوسه می زند اما شامگاه وشب که فرا رسید به کارهایمان می خندد

2- ...و من دل سپرده تو هستم با همه هستی ام. موهای سرم...نوک ناخنهایم...سر انگشتانم همه لبریزازاین عشق

به تو هستند...عزیزم.

 

3-در راز زندگی چیزی را نمی یابی که از احساس دلبستگی یک دختر به مرد رویاهایش زیباتر و نیرومندتر باشد:

همان احساسی که پیوسته اورا از خود آگاه ساخته و یاری می دهد تا گذشته را در شراره های آتشی که دلش رافراگرفته

واز شیرینی امید به فردا آکنده می سازد به فراموشی بسپارد

4-...وفصلهای سال چیستند...جزاندیشه های دگرگون شونده خود شما؟بهار بیداری ای است در سینه شما ...تابستان نیست

مگر نمود باروری خودتان.آیا پاییز درون شما همان نغمه گر دیرین نیست که برای آنچه از کودکی تان بر جای مانده است

لالایی می سراید ؟

وازشما می پرسم :زمستان چیست جز خوابی آکنده ازرویاهای همه فصلهای دیگر...!

5-...و همواره چنین بوده است که... عشق وسعت خود را تا دم فراق در نیابد...!

6-انسان می تواند آزاد باشد...بی آنکه بزرگ باشد.اما هیچ انسانی نمی تواند بزرگ باشد اما آزاد نباشد...!

7-به سخنان یک زن... تنها آن زمان گوش کنید که به شما می نگرد نه هنگامی که با شما سخن می گوید...!

8-چه سخت است زندگی کسی که عشق را می جوید اما...شهوت دریافت می دارد...!

 

9-دلدارم ...روح خود را پوشش روحت...دلم را خانه زیباییت...وسینه ام را گور انده هایت خواهم ساخت وتورا چون

طبیعت که بهار را دوست دارد...دوست دارم!

10-ازدواج بهترین شیوه عشق ورزیدن و بخشیدن است.اما هرگز نمی توانیم از یاد ببریم که انسان ها همیشه از هم

جدا هستند...!

پنجشنبه 8 شهریور1386 توسط پریسا |

نیمه شعبان مبارک

همه برای ظهور مهدی (عج) دعا کنیم

همین جا ۳ تا صلوات بفرست

چهارشنبه 7 شهریور1386 توسط پریسا |



من در ابتدا می خوام کمی از خودم بگم
من پریسا متولد16/66.10هستم
و این وبلاگ و باز کردم تا
حرفایی که
هیچ وقت فرصت گفتنشو نداشتم بگم
مطالب این وبلاگ بیشتر دست نوشته های استاد بزرگ ( جبران خلیل جبران ) است و بعضی از دل نوشته های خودم
امیدوارم شمایی که وبلاگ منو می خونید خوشتون بیاد
تقدیم
به: زهره و مشتری گمشده ام
به: ستاره ی غروب کرده ام
به: محراب دلم
به: عبادتگاه جانم
به: خورشید و ماهی که از آسمان عمرم رو به مغرب نهاد

www.honey@blogfa.com

* کلبه عشق......"سارا جون" *
* من و تو ......."احسان جون" *
* دوری و دوستی."عقیل جون" *
*نياز هاي خود را در اينترنت در اين وب پيدا کنيد..........(آقا بهروز)*
*عزیز هروی ..(دوست جدیدم) *
*با عشق تا ابد... (وحيد عزيز )*
* پسرک تنها (مسافر غریب) *
* کیانوش........................! *
*عشق بچگی قشنگ تره نه؟ *
* نادیا جون.....................! *
* آغاز کسی باش که پایان تو باشد*
* دوستت دارم تا بینهایت *
* بابا حبیب..................! *
* گورستان عشق..........! *
* موندن هرگز...خداحافظ....! *
*آریا و ندا.......................! *
* الفبای عشق...............! *
* عاشق دل سوخته...... *
* یه ذره دوستم داشته باش *
* سعید اس تی به خدمت میرود*
* فاصله .......................! *
*Emrah سلطان (شبنم جون)*
* رایگانت ..................! *
* ته تغاری (نازی نازی نازنین)*
* کلبه تنهايی من ...........! *
* پادشاه عاشقان..........! *
* نانسی عجرم ..........! *
* کهکشان دل..............! *
* خانم خوشکلا(نازنین جان) *
* آرام جون ..............! *
ایستگاه چت...(چت روم جوانان
عکس....عکس........عکس های باحال
*پنجره ای برای بیان احساسات و دیدگاه های دختری از افغانستان
* پایگاه دانلود و آموزش و عکس *
* دوستداران .نانسی عجرم *
*كامران نجف زاده عزيز..........*
* شيرين ترين عاشقانه هاي زندگي*
*مجله اينترنتي ايرانيان.........*
* كلبه عشق................*
* خدا و عشق- ما هنوز هستيم *
*بهزاد محمدي...( سلطان قلبم) *
*قالبهاي رايگان و عاشقانه كلبه عشق 2
* بانوي ناشا . اشا ..............*
*وبلاگ طرفداران مهناز افشار...*
*نيلوفر دنياي من (رضا ريوار عزيز)*
* desktop girls ...............*
* عکسهای زیبا.................*
* محسن چاوشی .............*
* کتاب غم ..........(بنیامین عزیز)*
*عیسی نجات دهنده عالم *
قالب وبلاگ

ناگفته های ما

RSS 2.0

قالب و كدهاي جاوا

Designed By ParsTheme

قالب و كدهاي جاوا > < > dariushkamani.blogfa.com