|

سخنان استاد:
۵-نغمه بدرود
مرا به گورستان مبرید چرا که ازمردم درآسایش نتوانم بود
و با خش خش استخوان هاوجمجمه ها آرام نتوانم غنود
مرا به بیشه سرو برده وجایی که بنفشه وشقایق
کنار هم می رویند...به خاک سپارید.درگور
عمیقی نهید تا سیلابها استخوان هایم را
به دل دره ها نبرد.گوری فراخ تا
اشباح بیایند وکنارم بنشینند
وجامه هایم را بر کنده
ومرا نرم و آرام
برسینه مادر
وبرهنه
دردل زمین
نهید.آن گاه مرا
با خاک نرم فروپوشانید
ودرپی هرمشتی خاک مشتی
دانه سوسن و یاسمن و نسرین نیز
بیفشانید تا از کالبدم خوراک بر گرفته
وروی گورم برویند تا با رستن آنها عطردلم
درفضا پراکنده شود و رازهای آسودگی ام به هوا
برخاسته وتا نزدیکی خورشید بالا روند تا گلهایم با وزش
نسیم خم شوند.

|